خرید بک لینک
خواب یا واقعیت؟هنوزم باورم نمیشه عکسامونو نگاه میکنم هی تا مطمئن شم خواب نبوده مامان اینا رفتن شمال و من نرفته بودم دیشب واسه اولین بار قیمه درست کردم و به شروین گفتم فردا بیا قیمه رو امتحان کن امروز بهش گفتم میای گ

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00

کاش بشه وقتی که داری ور میری با گوشیت دستت بره رو اسممکاش بشه آخر قصه برسم یه جایی که بگم دیدی تونستم کاش بشه راهت بخوره رد شی از این دور و ورا یه سری بهم بزنیبا اینکه خورد شدم دوست ندارم بشکنی تو مید

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00

هر موقع که میبینمتدست رویه قلبم میذارمدست خودم نیست به خداکه اینجوری دوست دارمسر به سرم بذاری امهر چی سرم بیاری امبگی دوسم نداری ام دوست دارمپشت سرت هر چی بگندیه دنیا دشمنم بشندیکم دروغم بگی به من دوس

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00

اگه میخوای بدونی یه نفر و خیلی دوست داری به بعدها فکر کن ببین وقتی پیر میشه مریض میشه وقتی بی حوصلس وقتی با کل دنیا دعوا داره حتی تویی که بی خبر تو خونه نشسته بودی بازم دوسش داری؟ وقتی کلافس و به خود

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00

تو را من زهر شیرین خوانم ای عشق، که نامی خوشتر از اینت ندانم. وگر – هر لحظه – رنگی تازه گیری، به غیر از زهر شیرینت نخوانم. تو زهری، زهر گرم سینهسوزی، تو شیرینی، که شور هستی از توست. شراب جام خورشیدی

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00

بلاخره اسفند هم اومد هر سال اسفند اولاش حس خوبی دارم خب چون تولدمه ۵ اسفند ولی اواخرش و دوست ندارم چون میشه نزدیک عید و دور میشم از شروین ولی امسال اصلا دلم نمیخواست اسفند بیاد ولی انگار روزا باهام لج

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00

خب الان ۲۷ ساله شدم و امروز تولدم بود یه حلقه ی خوشگل شروین واسم خرید هر چقدر هم بهش گفتم طلا نه گفت نه میخریم و انقدر دوووووسش دارم خیلییییی خوشگله ...راستش یکمی ناراحتم از اینکه به ۳۰ سالگی دارم نزد

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00

روزای خوبی نیست حالمم خوب نیست ناراحتم هستم توام یه خط در میون جواب میدی کلا روزای بدیه کاش زودتر تموم شه

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00

انگار هر روز که میگذره حالم بدتر از روز قبل میشه امروز همش بغض داشتم حتی الان و اشکام بی اختیار داره میریزه رو بالشتم

کاش میشد بخوابم و یک ماه دیگه بیدار بشم

نمیدونم چمه خدایاااا آخه این چه حال افتضاحیه که من دارم

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00

اینو واسه خودم مینویسم واسه دل خودم که این روزا خیلی خیلی گرفته و تقریبا هر روز اعصابم به هم ریخته تر از روز قبل میشه

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00

اگه یه روز از تو درباره ی من پرسیدن حتی یه لحظه هم فکر نکن با غرور بگو دوستم داره خیلیییی دوستم داره همون اندازه که مجنون لیلی رو فرهاد شیرین رو حتی شاید از اونا هم بیشتر

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 22 دی 1398 ساعت: 19:06

انگار بدنم شرطی شده به شب بخیر گفتنت وقتی شب بخیر میگی یهو خوابم میگیره مخصوصا روزایی که هیچ کاری نکردم و خسته نیستم تا شب بخیر نگی خوابم نمیبره مگر اینکه دیگه انقدر دراز بکشم و فکر کنم تا خوابم ببره

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 22 دی 1398 ساعت: 19:06

دیروز فوق العاده بود فوق العاده رفتیم فشم ناهار درست کردم واست بازم بغلت و آرامش کنارا بودن وااااااااای فوق العاده بود شروین دلم واست تنگ شده بازم

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:25

گفتند که نامحرمی و بوسه حرام است

دل گفت که محرم تر از این عشق کدام است؟

بوسیدم و لب دادم و آغوش کشیدم

نامحرم من! محرمی و کار تمام است

تو محرم ترینی واسه من

یادته این شعرو واسم فرستاده بودی آقا شروین آخ که چقدر دلم تنگه واست؟؟؟

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:25

امروز رفتم خونه دوست دوران فوق دیپلمم که یک ماهه بچشو به دنیا آورده داشتیم در مورد قدیما حرف میزدیم و میگفتیم میخندیدیم یهو گفت نوشین تو خیلی عوض شدی گفتم آره قیافم یهو تغییر کرد خیلی گفت اون که آره و

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:25

نیومد

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 4:20

غم زمانه - خورم - یا فراق - یار کشم به طاقتی - که ندارم - کدام - بار کشم نه قوتی که توانم کناره جستن از او نه قدرتی که به شوخیش در کنار کشم نه دست صبر که در آستین عقل برم نه پای عقل که در دامن قرار کشم ز دوستان

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 4:20

توی این ۳ سال و ۱۰ ماهی که با شروین آشنا شدم خیلی عادتای بدم و کنار گذاشتم خیلی تغییر کردم و کلا یه آدم دیگه شدم صبورتر شدم بیشتر دنبال آرامش گشتم و خب آرامش و فقط کنار شروین تجربه کردم خنده هام واقعی

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 4:20

فردا - داریم برمیگردیم تهران چقدر خوشحالم که توی عید این فرصت و دارم که کنارت باشم

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 4:20

باتو خوشبخت ترین آدمِ این قافله ام

کم نشو ،دور نشو ،بی تو جهانم خالیست

بی تودنیای من از درد ،به هم می پیچد

بی توسهم من از این حادثه ،بی اقبالیست

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 4:20

پارسال - این موقع پیست اسکی توچال بودم نشسته بودم روی برفا سیگار میکشیدم و به دختر پسرایی نگاه میکردم که انگار بی هیچ دقدقه ای اومده بودن تفریح حالم خوب نبود شروین باهام قهر بود و هر چی فکر میکردم نمیفه

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 4:20

کارایی که میکنی باعث میشه جلو خانوادم احساس غرور - کنم

واقعا ازت ممنونم بابت این حس غرور - ی که بهم میدی

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 4:20

امروز با شروین دو تا شرط بستیم و سر چیزای سنگین هم شرط بستیم و مطمئنم من میبرم

یکیش شرط سر این بود که من گفتم هیچ وقت باهات قهر نمیکنم هیچ وقت هیچ وقت

دومین شرط هم این بود که شروین میگه انقدر بغلم بخوابی که بهم میگی اه دیگه خسته شدم ولی من میگم غیر ممکنه من این حرف و بزنم ... این دو تا شرط و مطمئنم که میبرم

اینجا نوشتم که یادمون نره

برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 4:20

صفحه بندی