هنوزم باورم نمیشه عکسامونو نگاه میکنم هی تا مطمئن شم خواب نبوده مامان اینا رفتن شمال و من نرفته بودم دیشب واسه اولین بار قیمه درست کردم و به شروین گفتم فردا بیا قیمه رو امتحان کن امروز بهش گفتم میای گ
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00
روزای خوبی نیست حالمم خوب نیست ناراحتم هستم توام یه خط در میون جواب میدی کلا روزای بدیه کاش زودتر تموم شه
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00
انگار هر روز که میگذره حالم بدتر از روز قبل میشه امروز همش بغض داشتم حتی الان و اشکام بی اختیار داره میریزه رو بالشتم
کاش میشد بخوابم و یک ماه دیگه بیدار بشم
نمیدونم چمه خدایاااا آخه این چه حال افتضاحیه که من دارم
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00
اینو واسه خودم مینویسم واسه دل خودم که این روزا خیلی خیلی گرفته و تقریبا هر روز اعصابم به هم ریخته تر از روز قبل میشه
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:00
اگه یه روز از تو درباره ی من پرسیدن حتی یه لحظه هم فکر نکن با غرور بگو دوستم داره خیلیییی دوستم داره همون اندازه که مجنون لیلی رو فرهاد شیرین رو حتی شاید از اونا هم بیشتر
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 22 دی 1398 ساعت: 19:06
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 22 دی 1398 ساعت: 19:06
دیروز فوق العاده بود فوق العاده رفتیم فشم ناهار درست کردم واست بازم بغلت و آرامش کنارا بودن وااااااااای فوق العاده بود شروین دلم واست تنگ شده بازم
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:25
گفتند که نامحرمی و بوسه حرام است
دل گفت که محرم تر از این عشق کدام است؟
بوسیدم و لب دادم و آغوش کشیدم
نامحرم من! محرمی و کار تمام است
تو محرم ترینی واسه من
یادته این شعرو واسم فرستاده بودی آقا شروین آخ که چقدر دلم تنگه واست؟؟؟
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:25
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:25
نیومد برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 4:20
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 4:20
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 4:20
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 4:20
کم نشو ،دور نشو ،بی تو جهانم خالیست
بی تودنیای من از درد ،به هم می پیچد
بی توسهم من از این حادثه ،بی اقبالیست
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 4:20
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 4:20
واقعا ازت ممنونم بابت این حس غرور - ی که بهم میدی
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 4:20
یکیش شرط سر این بود که من گفتم هیچ وقت باهات قهر نمیکنم هیچ وقت هیچ وقت
دومین شرط هم این بود که شروین میگه انقدر بغلم بخوابی که بهم میگی اه دیگه خسته شدم ولی من میگم غیر ممکنه من این حرف و بزنم ... این دو تا شرط و مطمئنم که میبرم
اینجا نوشتم که یادمون نره
برچسب: نویسنده: نیکی جلالی تاريخ: پنجشنبه 29 فروردين 1398 ساعت: 4:20